"دارک" داستان زندگیِ همتا، دختری صبور و مهربون و با لطافته. دختری که توی زندگیش ناملایمات زیادی میبینه. عاشق میشه و عشق بردیا توی قلبش عمق میگیره. قلب آرومش با حضور بردیای شکاک و بددل، دستخوش تغییرات قرار میگیره و غم، جایگاه ویژهای در چشمهاش، پیدا میکنه…
نسترن بیحرف از اتاق حامی خارج میشود. در سکوتی سهمگین وسایلش را از روی میز جمع میکند و در سکوتی پر حرفتر از شرکت خارج میشود. حرفهای فرهودی به قدری برایش سنگین آمدهاند که بسان برگ پژمرده و افتادهای بعد از هرس میباشد. باور ندارد که حامی فرار کرده باشد یا با ژینوس نقشهای کشیده باشند...
نمیتوانست رو در روی پدرش بایستد. احترامش را داشت و این مانع از جنگیدن بر سر خواستههایش میشد. حالا باید تسلیم میشد و این انتخاب تمام حیثیتش را به بازی میگرفت....
سعیده یکتـا شهریور ۱۳۶۹ در بندرانزلی متولد شد. او که در رشته روانشناسی تحصیلات خود را به پایان رسانده، علاوه بـر داستاننویسی در زمینه دوبله و صداگذاری نیز فعالیت دارد...