سرش درد میکرد صدایی مغز تریس را میخراشید؛ صدای سایش بدآهنگی همچون خش خش کاغذ انگار یک نفر خنده ای را گرفته به شکل گلوله ی بزرگ در هم پیچیده ای مچاله کرده و توی جمجمه ی او چپانده بود.
همهی ما از بعضی چیزها میترسیم که شاید فهمیدن آن برای دیگران سخت باشد. پنگوئنکوچولو هم از شناکردن میترسید. یعنی آخرسر او میتواند توی اقیانوسِ پوشیده از یخ شنا کند؟
در این داستان کارآگاه کورمورن استرایک به بازرسی پرونده ی خودکشی یک مانکن فوق ممتاز میپردازد او که پس از انفجار مین در افغانستان یک پایش را از دست داده اکنون در مقام کارآگاه خصوصی به سختی روزگار میگذراند یک مراجع بیشتر ندارد و طلبکارها برایش دندان تیز کرده اند.
کتاب وقتی همه جا پر از سر و صداست درباره ی کودک درون گرایی است که نسبت به صداها بوها آدم های جدید و هر تغییر تازه ای در روال عادی زندگی اش حساس و گریزان است.