عذاب و بلای خدا خلاصه نمیشود در سیل و زلزله و مرگ و مریضی... بدترین عذاب آن است که آرام بیاید در خوشبختی پوشالی غرقت کند زخم بر دلت بزند و آرام هم برود ....
وقتی داری با سرعت ۱۸۰ تا توی اتوبان رانندگی میکنی و ماشین جلویی می زنه روی ترمز چاره ای نداری جز اینکه دستی رو بکشی اینطوری شاید بعدش چپ کنی و بمیری اما اگه دستی رو نکشی مردنت حتمیه باید دستی رو میکشیدیم تا زنده بمونیم نه که خودمون بخوایم مجبور بودیم
مبل کنار پنجره پلیورم را در آغوش کشیده بود دست بردم و پلیور خاکستری ام را برداشتم و به تن کشیدم کنار پنجره ایستادم و تهوع آدمها به شهر پیدا شد. ساختمانهای ریز و درشت خاکستری که در دلشان قصه هایی پنهان کرده بودند.
. این مجموعه ی جذاب و شگفت انگیز از داستان های کوتاه، قصه هایی سرشار از احساس و شوخ طبعی را در خود جای داده است. مویز در این کتاب هیجان انگیز، به زنانی پرداخته که به گونه های مختلف از زندگی خود راضی نیستند.
مت مک کارتی و همسرش، لارا، مدت ها از همسایه شان مراقبت کرده اند و برای او غذا برده اند، لباس ها و خانه اش را تمیز کرده اند و با زبان تند و گزنده ی او کنار آمده اند.