مت مک کارتی و همسرش، لارا، مدت ها از همسایه شان مراقبت کرده اند و برای او غذا برده اند، لباس ها و خانه اش را تمیز کرده اند و با زبان تند و گزنده ی او کنار آمده اند. این زوج همه ی این زحمت ها را به جان خریده اند فقط به امید این که او قبل از مرگش، خانه ی خود را به آن ها بدهد چرا که مت و لارا می دانند او هیچ خویشاوندی ندارد. اما مشخص می شود که خانه قرار است به یکی از خویشاوندان پیرمرد، زنی به نام ایزابل و دو فرزندش، کیتی و تیِری برسد.