در ۲۱ ژوئن بلندترین روز سال، زندگی کامیلا مادری تازه قرار است برای همیشه تغییر کند. پس از ماهها مرخصی زایمان قرار است برای اولین بار نوزاد دخترش را به مهد کودک بسپارد و به شغلش به عنوان نماینده ادبی بازگردد....
با آهنگ صدایش آرامم کرد و گفت رخشان عزیزم، قهرمان داستان زندگی من، محکم باش و لحظه ای تردید از عشق من به خودت راه نده ما باید هم به خودمان و هم دیگران ثابت کنیم که عشق همراه با آگاهی می تواند راهگشا باشد و زندگی جز آگاهی، هیچ بخش دیگری ندارد.
نوولای «دستانی چنین کوچک» دربارهی دختربچهای است که پدر و مادرش را در تصادف رانندگی از دست میدهد و ناگهان از زندگی معمولی کنار خانواده جدا شده وارد پرورشگاهی میشود که در آن کودکانی همسنوسال او سالها با هم زندگی میکردهاند...