ترانه که بعد از فوت پدر و مادرش همراه با عموی خود زندگی می کند، در سن پانزده سالگی باید به اجبار عمویش تن به ازدواج با مردی دهد که نزدیک بیست سال از او بزرگتر است
کبریا را به تصویر می کشد که تنها امید زندگی اش، پسرش امید است؛ آن ها بنا به جبر روزگار و به خاطر شرایط نابسامان اقتصادی در محله ای نه چندان خوش نام زندگی می کنند و کبریا مجبور است برای گذران زندگی به دوخت و دوز مشغول شود که هرچند درآمد چندانی برایش فراهم نمی کند اما راه دیگری جز این ندارد.
رمان پیش رو روایت گر زندگی دختری به اسم ساره است. ساره بزرگترین فرزند خانواده و مطلقه است او بعد از فوت پدرش نان آور خانه می شود و برای گذران زندگی در یک فروشگاه لباس فروشی مشغول کار می شود؛ از قضا دست سرنوشت کسی را سر راهش قرار می دهد که زندگی او را دچار تغیرات و چالش هایی می کند، چالش هایی از جنس عشق..