«مثل آنهایی که پز میدهند موسیقی اجق و جق گوش میکنند یا ادبیات سطح بالا میخوانند. خودم هم این کار را کردهام. فکر میکردم این طوری کمبودهایم جبران میشود. شاید هم فقط برای دلخوشی افراد معدودی بود که مجبور بودند آنجا زندگی کنند...»
رمان مریخی که فضایی شبیه به داستانهای سورئال دارد و وقایع آن در روزهای آخر آذرماه ۱۳۷۱ در شهر شاهین شهر میگذرد، روایت زندگی مردی را بازگو میکند که در موقعیتی عجیب از سوی مردم با فرد دیگری اشتباه گرفته شده و این مساله برای وی مخاطراتی به همراه دارد.