شب نامه پاییزی روایت شبی است برای مرور جوانی گذشته و زندگی های تباه شده «مرد» در لابلای روزمره های بی نوسان به انتهای زندگی و مرگ فکر میکند و در حادثه ای ناگهان «و» شبح وار از دل سالیان رفته ظاهر میشود. «گذشته» راوی زخم قدیمی میشود. دفتری قدیمی دوباره باز میشود فروپاشی رفاقتی که در ویترین و پیشخان بی نقص و حسرت انگیز به نظر می رسید و در عمق پوک از خامی های جوانی و خلق و خوهایی که به مرور زمان از هم دور میشوند و دوستی را به چالش می کشند. همه در جایگاه راوی می ایستند و ناگفته ها را میگویند گذشته را از دید شخصی شخم میزنند متهم میکنند و متهم میشوند جریان دوار گذشته ای که تنها اشتراکش عشقی کال و دست نیافتنی است مدام در روزهای رفته میگردد و پنجره های تازه ای را برای مرد» و «لو» باز میکند و سقوط هولناک زمانی است که روزگار» در هیبت زنی زخم خورده با خنده و تمسخر وارد گود میشود و با شم تیز زنانه و ظریف بینی ناظری که نزدیک اما نادیده ایستاده یادآوری می کند که دوستی جز مراودات کلیشه روزانه و مدام دیدارهای تکراری و گذشته ی مشترک به روحی ورای طول زمان نیاز دارد تا به پختگی و دوام ابدی برسد.