ویکتوریا شواب، نویسندهی این مجموعهی جذاب، در هر جلد مخاطبانش را به چالش میکشد تا با ترسهایشان مواجه شوند. کتاب، علاوه بر برانگیختن حس ترس در مخاطب، او را درگیر احساساتی مثل همدلی نیز میکند.
قدمهای خفهای میان دیوارها طنین میاندازد و احاطهام میکند. شبیه صدای پوتین است یا چیزی پاشنهدار. حتم دارم صدای پاهای برهنهی جونا نیست. ترس به نیازم برای گرم کردن انگشتهای پایم غلبه میکند و لحاف را تا چانهام بالا میکشم...
همه چیز در خانه قدیمی هر لحظه ترسناکتر میشود تا اینکه یک روز هنگام غروب، سلست در آینه بخار گرفته حمام نگاه میکند و چهره خودش را میبیند اما کج وکوله و عجیب و غریب ....