«آنچه را معمولا میتوان به طور دقیق توجیه کرد اعمال، حرکات از روی قصد، الگوهای عمل قابل مهار، و بخشهایی از رفتارمان است که ما مسئول آن هستیم. در حقیقت توجیه در مورد چیزی که کسی مسئول آن نیست صدق نمیکند حال آنکه مسئول چیزی بودن دقیقا یعنی مواجه بودن با درخواست توجیه برای آن چیز. از آنجا که آنچه دقیقا مسئول آن هستیم رفتار قابل مهار ما است، بنابراین آنچه از ما خواسته میشود توجیه چنین رفتاری است. استثنای ظاهری در مورد توجیه گزارههای معرفتی تنها در صورتی استثنای واقعی است که معرفت را از عمل جدا کنیم و انکار کنیم که باور، تأیید، و تصدیقِ مدعا نوعی رفتارِ از قصد است که ما مسئول آن هستیم. در واقع معلوم میشود که بررسیِ توجیهِ باورهای معرفتی یا بررسی تأیید یا بررسی پذیرش یک جمله، در همۀ موردهای توجیه مایۀ روشنگری است.«
در کتاب "دین قدرت جامعه"، موضوع اصلی بحثهای وبر در خصوص دین، قدرت و جامعه این است که در مذهب نیز با زدودن حالتهای غیرقابل توجیه و فهم انسانی از دین، عقلانیت حاکم میشود. از نگاه وبر، جهان نوین خدایانش را رها کرده و همه چیز را عقلایی، تابع محاسبه و پیشبینیپذیر ساخته است. او میکوشید تا نشان دهد که چگونه پیامبران با جاذبههای فرهمندانهشان توانستند قدرتهای کاهنان را که مبتنی بر سنت بودند از اعتبار بیندازند و چگونه با پیدایش دین مبتنی بر کتاب، فراگرد عقلایی و نظامدار شدن پهنۀ دینی آغاز شد و در اخلاق پروتستانی به اوج خود رسید.
نیچه نخستین کسی بود که دریافت نفس حقیقت و معرفت برای انسان مدرن مسئلهساز شدهاند. نظریۀ او در مورد بیارزش شدن حقیقت و معرفت در واقع بدین معناست که برای انسان مدرن آخر قرن نوزدهم، مسئلۀ اصلی دیگر نه شناخت طبیعت (به سبک اسلاف قرن هفدهمیاش) که شناخت خود این شناخت است...