در رمان "ساحره" لوزانو داستانی چند لایه، شاعرانه و پرکشش میسازد که در آن صدای دو زن از دو دنیای متفاوت، یکی روزنامهنگاری شهری، دیگری شمن و درمانگری بومی با هم آمیخته و روایتهایشان، همانند وردهایی جادویی، پرده از تبعیض، خشونت جنسیتی، و قدرت زنانه بر میدارد.
«عالیه شنل قرمزی است، مانده توی شکم گرگ و خبری از هیزمشکن مهربان نیست. عالیه خرگوش است؛ خوابیده زیر یک تکه چوب و تا ابد خواب هویجهای شیرین و آبدار را میبیند...