کتاب "بازنویسی"، داستان یک نابغه است که بیوقفه وادار به تصحیح و تصحیح برداشتهای خود میشود تا اینکه به تنها نتیجه منطقی نهایی یعنی نفی برسد، نفی روح خویش.
پیدا کردن کارفرمایی که خیلی از گذشتهام نپرسد اصلاً آسان نیست؛ بههمیندلیل، ممنون شانسم هستم که گاریکها بهطور معجزهآسایی شغلی به من میدهند، کار نظافت پنتهاوس خیرهکنندهشان … میتوانم مدتی اینجا کار کنم و تا به دست آوردن چیزی که میخواهم ساکت بمانم.
دوباره تفنگش را برداشت و جستوجو برای پیداکردن روباه را از سر گرفت، چون جانور به صورتش زل زده بود و نگاه هوشیارش از ذهن مارچ پاک نمیشد. بیشتر از آنکه به فکر روباه باشد، مسحورش شده بود...