خودت و دوست دارم اما این همه حق به جانبیت و.... نه. - راه داره عوضش کن صورتش را آرام جلوتر کشید و لبانش را کنار لبانم چسباند و گفت: - تو که بلدی چطوری گربه رقصونی کنی. من؟ لبش را روی صورتم کشید و تمام احساسم را به بازی گرفت - کافیه فقط چشات و خوب باز کنی تا ببینی کوتاه و مقطع لب زیرینم را بوسه زد. - من.... این منی که با منه رو دیگه خیلی وقته نمیشناسم قلبم بیامان کوبید. - دیگه هیچ وقت خودت و این طوری ازم دریغ نکن نامش لرزان از میان لبانم خارج شد. - ندیدنت روانیم میکنه
این داستان بلند، با درونمایههای اجتماعی و عاشقانه، خواننده را به سفری احساسی و تأملبرانگیز در زندگی یک زوج میبرد؛ سفری که نهتنها فراز و نشیبهای رابطهی عاطفی آنها را به تصویر میکشد، بلکه با ظرافت، تعاملاتشان با جامعه و آدمهای اطراف را نیز زیر ذرهبین قرار میدهد.