ازهر جرجیس با زبانی طنز ما را وسوسه میکند تا زندگی یک عکاس بینام و نشان را که تمام هدفش یک زندگی آرام و یک مرگ بیسر و صداست دنبال کنیم. کمال، عکاسی که همواره دوربینش را به همراه دارد در بازارها و کوچههای قدیمی و سالخورده پرسه میزند و تاریخِ زندگی مردم و شهر را ثبت میکند.
چه می شود اگر مهم ترین داستانها آنهایی باشند که همواره «ثانوی» به شمار آورده ایم؟ در پس کوچه های غبار گرفته تاریخ و در میان شنهایی که خاطرات را در خود دفن می کنند.