برای خروشا یا همان جودی ابوت هجده ساله هیچ چیز هیجان انگیزتر از دنیای بیرون از نوانخانه ی جان گریر نیست اما جایی را ندارد که برود تا اینکه سروکله ای مردی نیکوکار و ناشناس پیدا می شود که میخواهد با هزینه ی خودش او را به بانشگاه بفرستد.
انه دختر یازده ساله ی یتیمی است که به اشتباه سر از مزرعه ی متیو و ماریلا کاتبرت در می آورد خواهر و برادری که میخواستند پسری را به سرپرستی بگیرند تا در کارهای مزرعه کمکشان کند اما حالا که انه را دیده اند او را نگه داشته اند.
بولگاکف، علاقه خاصی به مولیر، به عنوان کمدینی دارای نبوغ، داشته است. این علاقه تا جایی است که به تقلید از کمدیهای مولیر، نمایشنامه کم نظیر و شیرین ژوردن کم عقل را مینویسد.
"حکایت دو شهر" شبیه هیچ یک از آثار دیگر دیکنز نیست. لندنی که در آن وجود دارد به شکلی ترسناک آرام است، وقایعی را در آن سوی آب پشت سر میگذارد، و نسیمی که در خیابانهای آن میوزد...