در "تلههای تقدیر"، آنتونیو بوئرو بایخو بر جایگاه خداوندگاری نامریی تکیه میزند که اراده خود را با اراده قهرمانانش میآمیزد تا داستانی از هزاران هزار داستان تلخ آدمی را به صحنه تئاتر ببرد.
داستان کتاب حول محور شخصیتی میچرخد که به عنوان افسر اطلاعاتی در دوران سلطه پینوشه مرتکب جنایات بیشماری شده است، اما در اقدامی ناگهانی به تمامی جنایات خود و رژیم پینوشه اعتراف میکند.
این کتاب مجموعهای از نامههاست که رولفو در برههای خاص از زندگیاش به زنی به نام کلارا نوشته است. آنچه این نامهها را فراتر از مکاتبات شخصی میبرد، ترکیب خاصی از سادگی، اضطراب، حافظه و سکوت است؛ عناصری که امضای ادبی رولفو محسوب میشوند.