مت مک کارتی و همسرش، لارا، مدت ها از همسایه شان مراقبت کرده اند و برای او غذا برده اند، لباس ها و خانه اش را تمیز کرده اند و با زبان تند و گزنده ی او کنار آمده اند.
وقتی جوی بیست و یک ساله در دهه ۱۹۵۰ به دور از وطن و در هنگ کنگ در یک مهمانی سلطنتی حضور پیدا کرد حتی حدس هم نمیزد که قرار است عاشق ادوارد، افسر نیروی دریایی که در همان مهمانی حضور داشت شود.