همه چیز بر وفق مراده همه چیز بر وفق مرادمه لیتیوم به دردم میخوره همیشه نرمال نگهم می داره یعنی این طور احساس میکنم که دیگه من نیستم و کسی ام که قبلاً مدتی من بود.
خان جون:اگه خودش عقلش میرسید که خوب بود هر روز فقط به تاغار چایی صورت میکشه جوون باید صبح به صبح به تخم مرغ بخوره بهروز که پسر خونه بود تا نیمروشو نمیخورد حق نداشت پاشو بذاره بیرون.
نمایشنامهای که از بستر سوگ شخصی برآمد، اما به اثری جهان شمول در باب پیوندهای زنانه، تابآوری در برابر فقدان، و معنا دادن به زندگی از خلال طنز و همدلی بدل شد.
در میانه ی هراس و خرافه مرز حقیقت و دروغ فرو میریزد بوته ی آزمایش روایتی تکان دهنده از محاکمات جادوگری شهر سیلم در قرن هفدهم است جایی که ترس وتعصب جامعه ای کوچک را به جنون ویرانگر میکشاند.