جنگ بنیانی در سرشت روان آدمی دارد و صلح چون زبان و قانون از بیرون به سویش می آید. ضرورت صلح پیام آور اصالت جنگ است. اگر در فرمان موسی آمده است: «تو نباید بکشی از این فرمان گواهی بر میل به کشتن است. این گفته امکان پذیری آن را مینمایاند. بین بایستن و خواستن پیوسته شکافی است که خیال باقی های جنگاورانه آن را سرشار می سازد. آرمانهای خیالین به یاری بیکار شیفتگی می آیند و حظ جنگ را در «آن سوی اصل لذت می جویند.ضمیر نا آگاه امری سیاسی است و بر روی دیوان روان کاوی تنها نه یک سوژه بلکه سوژه ای فرهنگی دراز میکشد. سوژه ای که هستی روانی اش با امر اجتماعی گره خورده است و پویشگری های سیمیتومش در خلا رخ نمی دهند. بی سبب نیست که فروید روان کاوی را در زمره ی حکومت کردن و پرورش دادن که از دیرباز امر ناممکن برشمرده می شدند. آورده است.این دفتر، دستاورد سمپوزیومی دو روزه با عنوان «قاعده ی جنگ و استثنای صلح است که به کوشش مؤسسه ی سیاووشان برگزار شد. در این مجموعه مقالات نویسندگان کوشیده اند تا مقولات جنگ و صلح را از منظر روان کاوانه مورد تأمل قرار دهند.