تصمیم داشتم این ماجرا را آخرسر تعریف کنم. میخواستم ننویسمش تا بشود پایان خوش داستان خودم. اما گوزن بیچاره همین حالا خبر داد پایانی دیگر برایم در نظر گرفته، پایانی چنان باشکوه که ماجرای مدنظرم پیش آن ناچیز است.
رمان 96 مایل داستانی آخرالزمانی، دربارهی دو برادر نوجوان است که مجبور میشوند 96 مایل را در یک بزرگراه متروکه در فصل تابستان خشک و گرم نوادا طی کنند تا به مزرعهی دوست خانوادگیشان برسند.
اگر ساکن پاریس بودید و میدانستید که یک شبح در اپرای پاریس، زندگی میکند و مسئولین اپرا، وجود او را از همه مخفی کردهاند، چه میکردید؟ هرگز از کنار ساختمان اپرا رد میشدید یا مسیرتان را عوض میکردید؟