وقتی جوی بیست و یک ساله در دهه ۱۹۵۰ به دور از وطن و در هنگ کنگ در یک مهمانی سلطنتی حضور پیدا کرد حتی حدس هم نمیزد که قرار است عاشق ادوارد، افسر نیروی دریایی که در همان مهمانی حضور داشت شود.
مبل کنار پنجره پلیورم را در آغوش کشیده بود دست بردم و پلیور خاکستری ام را برداشتم و به تن کشیدم کنار پنجره ایستادم و تهوع آدمها به شهر پیدا شد. ساختمانهای ریز و درشت خاکستری که در دلشان قصه هایی پنهان کرده بودند.
زمانی که آن خانواده ی هنجار شکن به آرکادیا خانه ی بزرگ و لب دریا که به سبک دکو ساخته شده بود نقل مکان کردند لوتی و سلیا مجذوب روش زندگیشان شدند که رابطه با آنها آثاری حزن انگیز و طولانی بر زندگی هر کدامشان بر جای گذاشت.