پرستار به اتاق عمل نگاهی انداخت و پرسید:« آفرین کیه؟ مامانته یا خواهرت؟» سجاد ترسیده خود را عقب کشید. کف دستانش را بدون توجه به آلودگی روی زمین فشرد و چانهاش لرزید. «زن - زنمه»
آرش، ویراستار جوان و دوستدار بسیار جدی زبان و ادبیات فارسی است که در موسسـهی انتشـاراتی قدیمی و کوچکی مشغول به کار است. علاقه و احساس وظیفهی آرش در قبال این نویسندهای توانای ناشناس او را وا می دارد تا به جستوجوی آن مرد بپردازد و تا حد ممکن در انتشار داستانها و معرفی او به جامعهی ادبی کمک کند.
در این کتاب مصور و رنگی که برای گروه سنی "ب" و "ج" تالیف شده، حکایت مترسکی بازگو میشود که در میان مزرعهای قرار دارد. او که بعد از دوستی با پرندگان آرزو دارد پرواز کند، در نهایت به آرزویش میرسد، زیرا صاحبش بعد از این که درمییابد پرندهها دیگر از او نمیترسند، او را آتش میزند.