از آن میهمانی های اعیانی زود سر خورد دیگر نرفت. غذای خارجی دوست نداشت. مرده کله پاچه و چلوکباب سلطانی بود. مرده یک بطری عرق پنجاه و پنج یک کاسه ماست و خیار پیازی که با مشت گوشه سفره می شکنند.
کافه هایی که به خاطر بی ناموسی به هم میخورد و مشت هایی که چانه ها را خرد میکند و صدای پتک میدهد. نه زمانه عوض شده حتی فیلم ها هم قیصر و داش آکل گردی شده اند. دیگر همه چیز از بین رفته است. آن وقت ها بزن بزنهای راست راستکی هم وجود داشت. توی خیابان ها توی میدان ها.