هیچ بادی به مردگان نفسی تعارف نمی کندخلوتمخلوت تر از آنم که خدا در من دمیده باشدچهره خودم را نتوانستم ببینمای غبار نشسته بر این روحکه بر زمین می کشی امرهایم کنجز به آواز غم آلوده نیستاستخوانی که در ذهنشهراس نرم چیده شدن دو کبوتر را دارد....