«در عین ملالت از مذهب جزم که به ما هیچ نمیآموزد و هم از شکاکیت که هیچ نویدی نمیدهد، حتی آرامش خاطری را که در جهل و بیخبری هست، در حالی که اهمیت معرفتی که ما نیازمند آنیم شوق طلب را در ما برمیانگیزد و تجربۀ ممتد اعتماد ما را نسبت به همۀ دانشی که به زعم خود داشتیم و چنان مینمود که از عقل محض حاصل آمده است متزلزل ساخته است، چه میتوانیم کرد جز اینکه این پرسش نقادانه را که با پاسخ آن میتوانیم به راه و رسم آیندۀ خود انتظام بخشیم مطرح سازیم که آیا مابعدالطبیعه اصولا ممکن است؟ اما این پرسش را نباید با ایراد اعتراضات شکاکانه بر اقوال خاصی از یک مابعدالطبیعۀ موجود (زیرا در حال حاضر ما هنوز بر معتبر بودن هیچ مابعدالطبیعهای صحه نگذاشتهایم) بلکه میباید بر اساس مفهوم این علم، که فعلا وجود خود آن محل نزاع است، پاسخ گفت.»
در کتاب "دین قدرت جامعه"، موضوع اصلی بحثهای وبر در خصوص دین، قدرت و جامعه این است که در مذهب نیز با زدودن حالتهای غیرقابل توجیه و فهم انسانی از دین، عقلانیت حاکم میشود. از نگاه وبر، جهان نوین خدایانش را رها کرده و همه چیز را عقلایی، تابع محاسبه و پیشبینیپذیر ساخته است. او میکوشید تا نشان دهد که چگونه پیامبران با جاذبههای فرهمندانهشان توانستند قدرتهای کاهنان را که مبتنی بر سنت بودند از اعتبار بیندازند و چگونه با پیدایش دین مبتنی بر کتاب، فراگرد عقلایی و نظامدار شدن پهنۀ دینی آغاز شد و در اخلاق پروتستانی به اوج خود رسید.