در تابستان غریب سال ۱۸۱۶، لرد بایرن به همراه پرسی شلی و همسر نوزدهسالهاش مری و چند دوست دیگر در ویلایی گرد آمدند تا چندصباحی را به عیش و کامرانی بگذرانند...
خوان کارلوس اونتی یکی از برجستهترین نویسندگان دوران طلایی ادبیات آمریکای لاتین به شمار میرود و بدرودها یکی از بهترین آثار اوست با نثری کم نظیر و بینقص اونتی از خواننده دعوت میکند که خود یکی از شخصیتهای داستان باشد و راوی و شخصیتهای اصلی را در روشن کردن ماجرا یاری دهد.
حتماً متوجه شدهای که این روزهای آخر سعی میکنم شرح حوادث را تا جایی که قوت قلمم اجازه میدهد مثل یک نویسنده یا خبرنگار روی کاغذ بیاورم، یعنی همانطور که آنها را زندگی یا احساس میکنم تنهایی چنین نکبتی است نکبتی که آدم را به حرف زدن در ذهنش وامیدارد...
این کتاب تصویری است از زندگی آدمهایی که ظلم ظالم و جور صیاد آشیانشان را بر باد میدهد، آنها را از خانه و خانواده جدا میسازد و سرنوشتی عجیب و دردناک برایشان رقم میزند_ بازماندگانی از خیل راندهشدگان.
این کتاب، بهرغم شباهت به حکایات شیرین شهرزاد، از کابوسی پرده برمیدارد که هنوز هم خواب بشر را برمیآشوبد، نیز از کوشش کاشفانی که با شمعی برافراشته در دل ظلمت به دنبال حقیقت میگردند.
آقا، اگر جوانکی خوشسیما بودم، هیچیک از این مصائب بر سرم نازل نمیشد. زنان تنها وقتی سخن مردی را باور میکنند که کلمهی "عشق" را در یکیک جملات خود فرو کردهباشد. آنوقت است که به پرواز درمیآیند، به اینسو وآنسو میجهند، از جان مایه میگذارند.