عشق شاید پرکاربردترین و قدرتمندترین کلمه در زبان ما باشد. ما کتابهای قطوری دربارهاش مینویسیم و در وصفش شعرهایی میسراییم. دربارهاش ترانه میخوانیم و برایش دعا میکنیم. برایش میجنگیم و مقبرههایی برایش میسازیم. با وجودش سر به فلک میکشیم: «عاشقتم!» و با نابودیاش از عرش به فرش میرسیم: «دیگه عاشقت نیستم!» بیحدواندازه دربارهاش فکر میکنیم و حرف میزنیم.
اما خیلی از ما نمیدانیم عشق واقعاً چیست؟ عشق ما را به سمتی میکشانَد که از نظر احساسی با اندکافرادِ ارزشمندِ دیگری پیوند بخوریم که به ما پناهگاهی امن در برابر طوفانهای زندگی عرضه میکنند. عشقْ محافظِ ماست و طراحی شده تا حفاظتِ احساسی فراهم کند و ما بتوانیم با ناملایماتِ زندگی کنار بیاییم. اما برای بیشترِ آدمها، عشق احساسی مرموز و مبهم بوده و هنوز هم هست؛ احساسی که میگذارد توصیفش کنی، اما زیر بار تعریف خاصی نمیرود.