اون، یعنی فدریکو، خیلی طـرحهای مادرت رو تحسیـن میکرد؛ طــرحهای کلاههای زنانــه و لبـاسهـاش رو: «همـه مـیگـن کلاههای شمـا چهــرههـا رو مجسـم میکنه!» همچنین جملهای رو فلینی به مادرت گفته بود و دیگه این که «لباسهاتون یادآور بدنهاییان که توی خواب میبینم!»