پرستار به اتاق عمل نگاهی انداخت و پرسید:« آفرین کیه؟ مامانته یا خواهرت؟» سجاد ترسیده خود را عقب کشید. کف دستانش را بدون توجه به آلودگی روی زمین فشرد و چانهاش لرزید. «زن - زنمه»
انگار یادمان رفته بود خارج از دیوارهای این باغ کویر است. هر دو فقط به آن لحظه چسبیده بودیم، به آرامشی که داشتیم و به قول آزاد هم را کامل میکردیم. مشاورمان به ما میگفت متضادترینهای سازگار... و این برای من و او قشنگ بود...
ارکیده به اتهام قتل بازداشت شده و حالا درست در یک قدمی طناب دار است؛ او نفس سرد چوبهی اعدام را هر شب نزدیکتر به گردن خود احساس میکند و در آخرین فرصتی که برایش باقی مانده...
آیدا یه دختر پرورشگاهیه که همزمان با درس خوندنش تو یه فروشگاه مشغول کاره.. شهاب صاحبکارش که متوجه سادگی بیش از حد آیدا میشه ازش واسه فرار از دست طلبکاراش سوء استفاده میکنه و آیدا وقتی این و میفهمه که شهاب فراری شده و طلبکاراش حالا طلبشون و از آیدا میخوان....