این رمان دربارهٔ چند دوست است که در آبادان زندگی میکردند و دوران کودکی خود را در شهر آبادان گذراندند. با شروع جنگ ایران و عراق، هر کدام از این نوجوانها به شهری مهاجرت کردند و از هم دور افتادند؛ ولی بعد از ۱۲ سال با انتشار یک آگهی که عکس «آشور» را به عنوان گم شده و دچار اختلال حواس معرفی میکرد، همه دوستان دوباره در آبادان دور هم جمع شدند...
هوداکا پسری دبیرستانی است که به خاطر رفتار خشونتآمیز پدرش از خانهشان در جزیره به توکیو قرار میکند تا شاید برای خودش زندگی تازهای بسازد و بتواند بعد از مدتها راحتتر نفس بکشد...
مدت کوتاهی است که ایوی پورتر با جوانی به اسم رایان سامنر آشنا شده، اما جوری دل او را به دست آورده که دوستان و اطرافیان رایان انگیزهی ایوی را به جیب زدن مال و ثروت رایان میدانند. با اینکه بدگمانیشان بیمورد نیست، قضیه پیچیدهتر از چیزی است که همه خیال میکنند؛ کشف حقیقت با سفری در دل دنیای تبهکاران حرفهای همراه میشود.....