قبلا خانههای مردم را تمیز میکردم و حالا، باورم نمیشود که این خانه واقعا متعلق به من است. آشپزخانهای جذاب، بنبستی آرام و حیاط بزرگی که بچههایم میتوانند در آن بازی کنند. من و شوهرم سالها پسانداز کردیم تا بتوانیم به بچههایمان زندگیای را بدهیم که سزاوارش هستند.
هرج و مرج طلب هنرمند است. مردی که بمبگذاری میکند هنرمند است. چون لحظهای عظیم را به هر چیزی ترجیح میدهد. او درک میکند که انفجار نوری درخشنده، غرش تندری تمام عیار، چه اندازه ارزشمندتر از چند تن پلیس بدقوارهی خیلی معمولی است.
به زمستان تریپاینز خوش آمدید، دهکدهای زیبا در کبک، جایی که روستاییان برای برگزاری کریسمس سنتی روستایی حاضر میشوند و شخصی برای قتل آماده میشود. هیچکس از سیسی دوپوآتیه خوشش نمیآمد. نه شوهر ساکتش، نه معشوق بیعرضهاش، نه دختر رقتانگیزش– و مطمئناً نه هیچیک از ساکنان تریپاینز. سیسی دوپوآتیه موفق شده بود همه را از خود دور کند، درست تا لحظهی مرگش...