اگر نگران این هستی که مبادا اشتباه کنی اگر احساس میکنی هیچ وقت به اندازه ی کافی خوب نیستی یا اگر انجام دادن کارها را عقب می اندازی این کتاب برای تو نوشته شده است.
اندرو برو که عاشق داستان نویسی و خلق قصه هایی تخیلی با پایانهای تلخ است. پس از سپری کردن تعطیلات تابستانی در زادگاهش استرالیا برای گذراندن سال آخر تحصیل به آکادمی شبانه روزی و یک رود باز می گردد.
فینلی داناوان که هنوز هم مادری مجرد است ،برای تمام کردن رمان بعدی اش و سرپا ماندنش دوباره به مشکل خورده است ،اما خوبی اش این است که پرستار سرخانه و محرم اسرارش ،یعنی ورا، همراهش است و تنها جسدی که به تازگی با آن سرو کار داشته است .