اولین بار که او را دید پیش از ظهر بود در یک روز تابستانی در تابستان برای رهایی از دست گرمای داغ و پرشرجی بندر بوشهر در کنار خلیج فارس با خانواده به شیراز پناه برده بودند.
جاناتان ابرستاره دنیای نقاشی و شخصیت اصلی این نمایشنامه، دچار بحران هویت شده است و هدف راستینش را در دنیای هنر گم کرده است. به این امید که بتواند شور و اشتیاق روزهای جوانی و خویشتن از دست رفته اش را بازیابد، در سفری به دیدن پاتریشیا، عشق قدیمی اش می رود.