کتاب ارزانخورها نوشتۀ توماس برنهارد، داستانی کوتاه اما سنگین است که به کاوش در ویرانی اجتماعی، یأس وجودی و حس بیگانگی عمیق در روان اتریشیهای پس از جنگ میپردازد. برنهارد، که به دلیل نقدهای تند و گزندهاش از جامعۀ اتریش شهرت داشت، یکی از جسورترین صداها در ادبیات آلمانیزبان بهشمار میآید و ارزانخورها بسیاری از درونمایهها و ویژگیهای سبکی او را در خود جای داده است.
این داستان کوتاه، با طنز تلخ و زبان خاص و موزونش، بهوضوح نقدی است بر ریاکاری، شکست نهادها و زوال روابط انسانی در جامعهای که اخلاق خود را از دست داده است.
او حتی میتوانست تا آنجا پیش برود که بگوید ارزانخورها تمام این چهار یا پنجسال فقط منتظر بودهاند که او، کلر، وارد غذاخوری شود و آن جای خالی محفوظ مانده را اشغال کند، اما طبعاً مجبور بودهاند منتظر وقایع و اتفاقات مربوط به او و همچنین تغییرات این چهار یا پنجسال باشند تا او و آنها برای پذیرفتن این واقعیت که او سر میز آنها بنشیند آماده باشند. طبیعتاً ارزانخورها او را از همان اول کار در مقام پنجمین ارزانخور به رسمیت نمیشناختهاند و او باید بهتدریج ثابت میکرده که ارزانخوری همشأن آنهاست. جهانبینی توماس برنهارد بر محور «پوچی» است. ردپای پوچی را میتوان هم در آثار تراژدی دید هم در کمدی، و برنهارد این دومی را برمیگزیند. باوجود این همواره کورسوی امیدی در آثار او دیده میشود. این کتاب، مانند دیگر آثار برنهارد، خواننده را به درون ذهنیتی پیچیده و گاه آزاردهنده میکشاند که مرز میان حقیقت و وسواس در آن محو میشوند.