ناخدایی هلندی که به جرم کفرگویی و عصیان بر فرامین آسمانی نه تنها خود، بلکه همراهانش را نیز به آوارگی و سرگردانی کشانده است، در رویارویی با یک کشتی نروژی درمییابد که هنوز راهی برای رهایی از نفرین بیپایانش وجود داد...
روایت زندگی کارل کولهوف، کتابفروشی مسن، است که کتابها را بهصورت پیاده به مشتریانی که قادر به خروج از خانه نیستند تحویل میدهد. زندگی ساده و تنها و زلال کارل زمانی تغییر میکند که دختری پرانرژی به نام شاشا به او ملحق میشود و ...
صداهای آنها هنوز در گوش ماست؛ صداهای همهی آنها که به پیشواز فاشیسم رفتند، میدانها را قرق کردند، خیابانها و گذرها را بستند و کارناوال فاشیسم را همچون مناسک باستانی آیینی کهن، بهجا آوردند.