پرونک به خواسته قلبی اش اعتراف کرده بود که دلش می خواهد معلم موسیقی شود، ایده ای الکی که فقط برای این پیش کشیده بودش که پدر و مادرش را از نگرانی نجات بدهد و
صنعتگری به نام رابرت مور، دستگاه هایی مکانیکی را به کارخانه ی خود در یورک شایر می آورد و باعث بیکار شدن برخی از کارگران خود و به وجود آمدن نارضایتی در میان آن ها می شود.
تسلی ناپذیر گویی سایه یک رمان است و راوی آن در این عالم غرق در سایه گم است. سرتاسر داستان تلاش راوی است برای روشنتر کردن رازی که به نظر دهشتناک میآید، اما از آغاز تا به آخر رمان این عدم قطعیت است که بر خط به خط اثر سایه افکنده است.