چاهِ پر از هیولا، مردآزما، دیزنگرو، خونآشامی که توی خواب راه میره، شبحهای سفیدپوش وسط جادهها، دستهایی که از توی آینه بیرون میآن و اسکلتی که برای خودش جشنتولد میگیره... از این چیزها میترسی؟...
سلام! من آگوس پیانولا هستم. الان دیگر باید بدانید که توی اتاقی پر از هیولا زندگی میکنم. نه؟ از بخت بدِ هیولاها، دکتر بروت ناتو آن بندهخداها را از کتابشان پرت کرده بود بیرون و جایی نداشتند بروند...