تیارا مدتی است که مدام کابوس هایی بسیار شبیه به واقعیت می بیند، کابوس هایی که گرما، حرارت، آتش، صدای جیغ و فریاد دختران محبوس در شعله ها، راهرویی باریک و… در همه شان تکرار می شود؛
سلام. من آگوس پیانولا هستم، همان دوستتان که توی اتاقی پر از هیولا زندگی میکند. آن هیولاهای طفلکی را دکتر بروت بدجنس از کتاب هیولاها پرت کرده بیرون....
«داستانی خیرهکننده و شاعرانه که مرزهای خلاقیت و خیالپردازی را برای کودکان جابهجا میکند. آنقدر هیجانانگیز که احتمالاً برای خواندنش یکی دو شب دیر میخوابید.»