دهن برای نخندیدن بدن برای کتک خوردن
لبی برای نجنبیدن دلی برای ترک خوردن
به لطف محکمه ای آزاد درون فنس رها بودن
عقاب بودن و از افلاک همیشه چوب فلک خوردن
تبار خونی گلها را به زیر تیغ رصد کردن
در آستانه ی گل دادن، از ابر و باد شتک خوردن
سکوت کردن و پر کردن شیار خونی لبها را
و از گرسنگی مفرط، کنار زخم، نمک خوردن
میان راهروی ،دوزخ خزیدن از سر دلتنگی
به یاد جوی عسل با شیر به زور آب خنک خوردن
صبور و ساکت و سرگردان، گذشتن از خم این جاده
سر دوراهی ،تاریخی به مادر حسنک خوردن