به ياد می آورم چگونه آن شب بيدار زير نور واگن در خلسه ی لطيف و لذت بخشی از هيجان دراز كشيده بودم گونه ی سوزانم را به بالش تر و تميز كتانی می فشردم و تپش قلبم كوبش پيستون های عظيمی را تقليد می كرد كه قطار را بی وقفه به پيش می راند...
این نوشته جستاری بلند یا بهاصطلاح یک «تکنگاری» در باب مفهوم قصّه در شعر حافظ است با تمرکز بر این بیت از او: معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصّهاش دراز کنید
نظر به مقاومت اندک قانون یا جامعه، سرمایهداری نظارتی در آستانۀ سیطره بر نظم اجتماعی و شکلدهی به آیندۀ دیجیتالی است ـــ اگر ما اجازۀ این کار را بدهیم.
این مجموعهی متون بهگونهای انتخاب شدهاند که دربردارندۀ اهم موضوعات و مسائل مورد بحث فلسفۀ تحلیلی کلاسیک باشند تا نقش نقطۀ ورودی مناسب اما جدی به این حوزۀ سخت فلسفه را برعهده بگیرند.
در تابستانی در دهه ی 1960، در یکی مناطق جنوبی شهر لندن، پسری نوزده ساله به نام پال از دانشگاه به خانه می آید و با اصرار و تأکید مادرش در رابطه با پیوستن به باشگاه تنیس مواجه می شود.