به ياد می آورم چگونه آن شب بيدار زير نور واگن در خلسه ی لطيف و لذت بخشی از هيجان دراز كشيده بودم گونه ی سوزانم را به بالش تر و تميز كتانی می فشردم و تپش قلبم كوبش پيستون های عظيمی را تقليد می كرد كه قطار را بی وقفه به پيش می راند...
بینه در «نقش هفتم زبان» جست و جویی برای یافتن قدرت مرموز زبان را آغاز میکند؛ قدرتی که میتواند نتایج عمیقی برای ارتباطات به همراه داشته باشد. این رمان به تأثیر زبان در جنبشهای فکری و شکل دادن به جامعه میپردازد.
این نوشته جستاری بلند یا بهاصطلاح یک «تکنگاری» در باب مفهوم قصّه در شعر حافظ است با تمرکز بر این بیت از او: معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصّهاش دراز کنید
در تابستانی در دهه ی 1960، در یکی مناطق جنوبی شهر لندن، پسری نوزده ساله به نام پال از دانشگاه به خانه می آید و با اصرار و تأکید مادرش در رابطه با پیوستن به باشگاه تنیس مواجه می شود.