داستان رنج هرگز ساده نیست، بلکه شامل درد، فقدان و پرسشگری و همچنین شجاعت، رشد و هدفمندی است. چیزی نیست که بتوان بر آن پیروز شد، بلکه بخشی گریزناپذیر از زندگی است. همه رنج خواهیم برد، ولی مهم نحوهی رنجبردنمان است و ازآنجاکه همهی ما با این قطعیتهای وجودی روبهرو میشویم، به ما یادآوری میشود که زندگی هدیه است و ما میتوانیم انتخاب کنیم چه کاری با این هدیه انجام دهیم. مری اُلیور بهطور جانسوزی این تجربهی انسانی را در خطوط پایانی شعر «روز تابستانی» توصیف میکند:
«مگر نه آنکه عاقبت همهچیز خیلی زود از بین میرود!
به من بگو چه خواهی کرد
با یگانه زندگی عنانگسیخته و گرانبهای خود!»