در زندگی زمانهایی هست که احساس میکنیم در تاریکی مطلق بسر میبریم گویی که در زیر خاک مدفون شدهایم؛ در صورتی که همان زمان به اذن الهی همچون دانهای در خاکی پربار و پر برکت کاشته شدهایم برای رسیدن به رشد و رویشی بسیار زیاد.
تئاتر تنها تصویر زندگی نیست، بلکه میتواند زندگی را زندگیتر کند، فشرده و گویاتر به نمایش بگذارد. به تدریج دریافتم؛ میتوانی آنچه از آرزوها که در واقعیت انجام نیافته را در خیال خلق کنی، از صافی وجود خود عبور دهی، به باور بنشانی ، و بر صحنه به نمایش بگذاری. آنگاه که دانستم بر روی چهار تکه الوار با ساده ترین ابزار و انسانی ایستاده در لکةی نور میتوانی دنیائی بسازی لبریز از مفاهیم پر رمز و راز ، آنگاه که دانستم تئاتر به معنای درست کلمه میتواند قدرتی باشد به حیرت انگیزی کائنات و بیپایان مثل کائنات ... پس واقعاً تئاتری شدم، و این صحنه خانهی من شد.
در زندگی باید بختیار باشی که عشق را تجربه کنی. از آن مهمتر اینکه از تجربهی عاشقانه چه به وصال ختم شود چه فراق، سر سلامت بیرون بیایی. سرسلامتی به این معنا که اعتقادت به عشق و شجاعت در عاشق شدن را از دست ندهی.