وقتی دو جهان با هم تداخل پیدا میکنند، هیچ چیز شبیه قبل نمیماند. روایتی رازآلود، احساسی و پرکشش دربارهٔ دنیایی که با یک انتخاب میتواند کاملا از نو نوشته شود.
تا حالا به خاطر نداشتن گوشی هوشمند مسخره شدید؟ معلومه که نه، اما من چرا! درست همون روز رفتم کنار دریا تا همه دودلی و عصبانیتم از همه کس و همه چیز رو خالی کنم. با خودم گفتم اصلا چرا این شهر با آدماش نابود نمیشه؟ که به دفعه به موجود ناشناخته ای به چشمم خورد منی که عشق حیوون خونگی بودم اون رو زدم زیر بغلم و یواشکی آوردمش خونه این دوست دهن گشاد من احساسات منفی آدما رو میخوره چی از این بهتر؟ اما من...