دو خواهر به نامهای آئویی و آکانه پدر و مادرشان را در یک تصادف از دست میدهند و خواهر بزرگتر آکانه مجبور میشود تمام آرزوها و رویاهایش درباره موسیقی و رفتن به توکیو همراه با شینوسکه را کنار بگذارد و از خواهر کوچکش مراقبت کند.
در نهایت آئویی دلش را به دریا می زند و عشقی را که به شبح زنده شینوسکه دارد به زبان می آورد، اما اتفاق بدی رخ می دهد؛ به خاطر زلزله کوه ریزش میکند و آکانه که برای پیدا کردن گردنبند نیتو به سنسی به تونل رفته بود گیر می افتد.