زندگی کالم هانت در حال فروپاشی است. بهترین دوستش را از دست داده. ممکن است به خاطر آنچه که هست ... آنچه که ممکن است بشود مجبور شود بقیه ی عمرش را پشت میله های زندان سپری کند.
یک روز صبح مثل روح از راه رسید نه مثل روح نه زیرا دختری معمولی بود از جنس گوشت و خون وقتی از راه رسید که خورشید تازه داشت آب را لمس میکرد توی قایق کوچکی پارو می زد.
در کتاب "دخمه مردگان"، کَسیدی به همراه پدر و مادرش به پاریس سفر کرده است. آنها مشغول فیلمبرداری یک برنامهی تلویزیونی درمورد خانههای روحزدهاند. سفر به پاریس و بازدید از برج ایفل، میتواند هیجانانگیز باشد، اما کَسیدی میداند که خطری تهدیدشان میکند...