رایان ریچاردسون طی پنج سال گذشته هر شب آن کابوس هولناک را زندگی کرده است. صدای ناگهانی باز شدن در اتومبیل، ضربهای محکم به سرش، دستانی که او را از خودرو بیرون میکشند و فریاد دلخراش آلیسون نامزدش که در تاریکی طنینانداز میشود....
اگر دلتنگ خاطرههای دوران کودکی و دوستان خیالیتان هستید، با کتاب پاستیلهای بنفش و جکسون به سرزمینی آمیخته ز واقعیت و خیال سفر کنید که در آن گربهای به نام کرنشا شما را به لذت بردن از امور هر چند کوچک زندگی و ایمان به فردایی روشن فرا میخواند.