در یک چشمه آب داغ در کوهی متروک، که برف سطح آن را پوشانده است ، یعنی همان قلمرو رویایی سپید شیمامورای ثروتمند با کوماکو ، یک گیشای دون پایه ملاقات می کند. شیمامورا علی رغم اینکه می داند اشتیاق آنها دوام ندارد و این امر می تواند تنها یک نتیجه داشته باشد ، خودش را بدون پشیمانی ای به کوماکو می سپارد. کاواباتا در ادامه ی روند این عاشقانه ی محکوم ، داستانی درخشان را خلق کرده است ، رمانی خیره کننده و سرشار از دلالت های معنایی و تعالی در غم و اندوه.
داستان کتابفروشی موریساکی ادامه دارد… داستان آدم هایی که به واسطه عشق مشترک به کتاب و کتابفروشی، در کنار هم رشد میکنند؛ شخصیتهایی که عاشق میشوند و گاهی هم میمیرند.