زمانی که جنازه زنی به قتل رسیده در شهر بسل، جایی در حاشیه اروپا، پیدا می شود، به نظر می رسد که آن هم یک پرونده عادی دیگر برای کارآگاه تیادور بورلو باشد.
من به راستی خیلی خسته ام خسته از دردی که میشنوم و احساس میکنم خسته از سرگردانی بر روی جاده ها تنها همچون سینه سرخی در باران هرگز یار غاری نداشته ام که زندگی ام را بی وقفه در کنارش ادامه دهم.