یوزپلنگانی که با من دویده اند” کتابی حاوی ده داستان کوتاه از بیژن نجدی است.
این کتاب تنها کتابی است که در زمان حیات بیژن نجدی از وی منتشر شد. بیژن نجدی نویسنده ای با ذوق ادبی است که داستان هایش در سبک های واقع گرایی و فراواقع گرایی است. وی از پیشگامان داستان نویسی پست مدرن در ایران به شمار می آید.
در داستان اول، نقش کودک مرده که در ذهنیت مخاطب به پایان نسل اشاره دارد، به باور شخصیت های داستان مبنی بر عنصر تدوام نسل تغییر شکل می دهد .در داستان دوم، قاتل بودن مرتضی به مثابۀ پیش انگاشتی که قاتل مجرم و محکوم است، در باور ستوان و مخاطب مبنی بر مظلوم بودن قاتل در شرایطی خاص تغییر ایجاد می کند .در داستان سوم، دویدن اسب بسته شده به گاری به واسطۀ جابه جایی ضمیرها در متن، این باور را ایجاد می کند که انسان مانند اسب برای گذران زندگی و رسیدن به اهدافش می دود و از او بیگاری کشیده می شود.
بخشی از کتاب
" این تکه از مغز ، دیرتر از تمام سلول ها می میرد . اینجا هم لایه ی فراموشی است . صداهایی که ما می شنویم ، به اینجا که می رسد جذب این توده ی لیز می شود و ما آن را فراموش می کنیم ؛ در حالی که همیشه توی کله ی ماست . . . گوش کنید . از نرمال ها صدای دویدن کسی به گوش می رسد : صدای گریه ، صدای پرشدن دهان از شیر ، صدای مــردن ، صدای بازشدن، دکمه های لباس، صدای شلیک، صدای سوختن. "